تبلیغات
کانون فرهنگی هنری طاها روستای گلند شهرستان رامیان - اشعاری خواندنی در وصف امام علی (ع)
به وبلاگ کانون فرهنگی هنری طاها روستای گلند شهرستان رامیان خوش آمدید
هر گونه كپی برداری با ذكر یك صلوات مجاز است
اشعاری خواندنی در وصف امام علی (ع)
نوشته شده توسط کتابدار کتابخانه در ساعت 09:38 ق.ظ

به مناسبت ولادت امیرالمومنین (ع) چند شعر از شعرای مطرح قدیم و معاصر درباره این امام بزرگوار


چند شعر در وصف امام علی(ع) سالهاست که عاشقان اهل بیت که دستی بر قلم شاعری دارند، در وصف مولای متقیان، حضرت علی (ع) اشعاری سروده‌اند. در این گزارش  به مناسبت ولادت امیرالمومنین (ع) چند شعر از شعرای مطرح قدیم و معاصر درباره این امام بزرگوار تقدیم می‌شود:

اَصبَحتُ زایراً لَکَ یا شحنة النجف
بهر نثار مرقد تو نقد جان به کف
تو قبله دعایی و اهل نیاز را 
روی امید سوی تو باشد ز هر طرف
می بوسم آستانه قصر جلال تو 
در دیده اشک عذر ز تقصیر ما سلف
گر پرده های چشم مرصّع به گوهرم
فرش حریم قبر تو گردد زهی شرف
خوشحالم از تلاقی خدام روضه ات
باشد کنم تلافی عمری که شد تلف
رو کرده ام زجمله اکناف سوی تو
تا گِریم ز حادثه دهر در کنف
دارم توقع این که مِثال رجای من 
یابد ز کلک فضل تو توقیع لا تَخَف
مه به کَلَف ندیده کسی وین عجب که هست 
خورشیدوار ماه جمال تو به کلف
بر روی عارفان ز تو مفتوح گشته است 
ابواب کنت کنز به مفتاح من عرف
خصم تو سوخت در تب تبت چو بو لهب
نادیده از زبانه قهرت هنوز تف
نسبت کنندگان کف جود ترا به بحر
از بحر جود تو نشناسند غیر کف
رفت از جهان کسی که نه پی بر پی تو رفت 
لب پر نفیر یا اسفا دل پر از اسف
جنسیت است عشق و موالات را سبب 
حاشا که جنس گوهر رخشان بود خزف
بر کشف سِرّ لَو کشف آن را کجاست دست 
کز پوست پا برون ننهادست چون کشف
گردی به دیده رفت و به جَیب صبا نهفت 
اهدی اِلی الاحبة اشرف التحف
 
 
شعر از جامی
 
***
علی است مرغ حق و کعبه آشیانه اوست 
حریم عشق پر از دلنشین ترانه اوست
پس از گذشت زمان‌ها هنوز گوش بشر 
به نغمه‌های دل انگیز و عاشقانه اوست
زلال چشمه زمزم کجا و اشک علی 
صفای این حرم از گریه شبانه اوست
علی است محرم اسرار رب بی همتا 
کلید دار عطابخش هر خزانه اوست
بهشت ماحضر سفره عطای علی است 
جحیم سوزش یک ضرب تازیانه اوست
وسیله کرم ذات حق یدالله است 
خدای هر چه ببخشد علی بهانه اوست
علی به پله آخر رسید در ایمان 
نبی سر است و علی پای تا به شانه اوست
علی است خانه یکی با خدای بی همتا 
درون بیت خدا زادگاه و خانه اوست
علی است فرد نمودار خلقت کامل 
که عقل در عجب از خالق یگانه اوست
مقام صید علی برتر از تفکر ماست 
چو بی نظیر به عالم غم زمانه اوست
تو صید شیرخدا بین که روبهی مکار 
به قصد کشتن زهرا در آستانه اوست
حسان معرف الله شد ولی الله
 چو در تمام صفات علی نشانه اوست
 
شعر  از حبیب الله چایچیان
 
***
مصرع ناقص من کاش که کامل می شد
شعر در وصف تو از سوی تو نازل می شد
شعر در شأن تو شرمنده به همراهم نیست
واژه در دست من آنگونه که می خواهم نیست
من که حیران تو حیران توام می دانم
نه فقط من که در این دایره سرگردانم
همه ی عالم و آدم به تو می اندیشد 
شک ندارم که خدا هم به تو می اندیشد
کعبه از راز جهان راز خدا آگاه است
راز ایجاز خدا نقطه ی بسم الله است
کعبه افتاده به پایت سر راهت سرمست
«پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست»
کعبه وقتی که در آغوش خودش یوسف دید
خود زلیخا شد و خود پیرهن صبر درید
کعبه بر سینه ی خود نام تو ای مرد نوشت
قلم خواجه ی شیراز کم آورد، نوشت:
«ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه
مست از خانه برون تاخته ای یعنی چه»
راز خلقت همه پنهان شده در عین علی ست
کهکشان ها نخی از وصله ی نعلین علی ست
روز و شب از تو قضا از تو قدر می گوید
«ها علیٌ بشرٌ کیفَ بَشر» می گوید
می رسد دست شکوه تو به سقف ملکوت
ای که فتح ملکوت است برای تو هبوط
نه فقط دست زمین از تو تو را می خواهد
سالیانی ست که معراج خدا می خواهد
زیر پای تو به زانوی ادب بنشیند
لحظه ای جای یتیمان عرب بنشیند
دم به دم عمر تو تلمیح خدا بود علی
رقص شمشیر تو تفریح خدا بود علی
وای اگر تیغ دو دم را به کمر می بستی
وای اگر پارچه ی زرد به سر می بستی
در هوا تیغ دو دم  نعره ی هو هو می زد
نعره ی حیدریه «أینَ تَفرو» می زد
بار دیگر سپر و تیغ و علم را بردار
پا در این دایره بگذار عدم را بردار
بعد از آن روز که در کعبه پدیدار شدی
یازده مرتبه در آینه تکرار شدی
راز خلقت همه پنهان شده در عین علی است
کهکشان ها نخی از وصله ی نعلین علی است
روز و شب از تو قضا از تو قدر می گوید
«ها علیٌ بشرٌ کیفَ بَشر» می گوید.
 
شعر از حمیدرضا برقعی
 
***
خاکم و از مهر او آیینه‌ام 
می‌توان دیدن نوا در سینه‌ام
مُرسل حق کرد نام «بوتراب» 
حق، یدالله خواند در امّ الکتاب
هر که دانای رموز زندگی‌ است 
سِرّ اسمای علی داند که چیست 
خاک تاریکی که نام او تن است 
عقل از بیداد او در شیون است
شیر حق این خاک را تسخیر کرد 
این گِل تاریک را اکسیر کرد
 مرتضی کز تیغ او حق روشن است 
بوتراب از فتح اقلیم تن است
 هر که در آفاق گردد بوتراب
بازگرداند ز مغرب، آفتاب
 
شعر از اقبال لاهوری
 
باشگاه خبرنگاران جوان

»